خرید بک لینک

باخته بود.

توی اتاق تاریک با آن همه پوستر بی معنا روی دیوار، نشسته بود کنار پنجره ی رو به حیاط کوچک و باغچه ی خشکیده، سیگاری بین دو انگشت دست چپش گرفته بود و خیره شده بود به حلقه ی دور انگشتش که دیگر آیینه ای نبود، کدر شده بود.

وقت درگیر شدن با مرداد و ماه کامل و اعداد مبهم نبود. دستی بین موهای کوتاه سیاهش کشید و باز خیره شد به حلقه ی کدر.

حلقه ای که دیگر نبود.

مرد خسته ی تنها... آبی برایش رنگ نمی شد انگار.

باخته بود به شب.



برچسب: باز شبی مهتاب,باز شبیه شب بارانی ام,شبی باز ازان کوچه گذشتم,بی تو باز شبی,باز یه شبی,باز عشقم زد شبیخون,بی تو باز شبی از, نویسنده: النا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 8:32

صفحه بندی