خرید بک لینک

از یک جایی به بعد همه چیز تغییر می کند. انسان یاد می گیرد زندگی کند؛ یاد می گیرد شوریدگی و جنون نوجوانی حقیقت نبوده است. ولی زمان می برد این را باور کنیم که زندگی جدی ارزش زیستن دارد. عشق در این محدوده از جدیت اتفاق می افتد، هدف در همین محدوده تعریف می شود و انسان در همین محدوده است که آزادی را تجربه می کند. شاید نباید بنویسم «محدوده»؛ جدیت رانه ای است برای رسیدن به نامحدود شدن ابعاد زندگی. می دانم اگر خودِ پنج سال پیشم مخاطب این پست بود، واکنشش خنده ای عاقل اندر سفیهانه بود ولی ملالی نیست. من همان «خود» را هم زیسته ام. حالا با اطمینان می نویسم خودِ نوجوان من به حدی اعلی خامی را تجربه کرد و همان تجربه من را به این جا رساند.

نمی دانم چرا یک دفعه از جدیت زندگی نوشتم. نیامده بودم از این حرف ها بزنم ولی انگار دستاورد سالی که امروز تمام می شود همین جدیتِ خوب زندگی ام است.

سال سخت و خوبی بود. آدم بهتری بوده ام. ناراضی نیستم.


پ.ن اول: چند وقت پیش که پست های خیلی قدیمی وبلاگم را سر یکی از کلاس های خسته کننده ی دانشگاه می خواندم، آن قدر هیجان زده و متعجب شده بودم که تا ساعت ها بعدش فکر می کردم مگر آدم چقدر می تواند تغییر کند که از ورق زدن خودِ چند سال قبلش این چنین متعجب شود؟


پ.ن دوم: جوانمرد، عاصی، ری را، خاکستری ها و رفقای عزیزم، سال نو مبارک.

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: يکشنبه 19 فروردين 1397 ساعت: 17:11

صفحه بندی