خرید بک لینک

صدای خاک را می شنوی؟ بوی سرمای خاکی که زیر آن چالَت می کنم احساس کن. تو را می کُشد این گناه؛ مثل جام زهری که یک زن به پادشاه منفورش می نوشاند، مثل سوختن مسیر تنفست، مثل لخته شدن خون جداره ی رگ هایت، مثل ماهیچه های گلویت که دیگر تکان نمی خورند که مجال نفس کشیدنت را بدهند، مثل خونی که از سوراخ های دماغت بیرون می زند، مثل چشم هایت که کاسه ی خون می شود، مثل صورتت که کبود و خون مرده می شود، مثل پنجه هایت که بالاخره ذات جانورگونه شان را افشا می کنند.

بخوان.

دوباره نفس بکش.

نفرت عذاب است برای من، نفرت مثل عشق لیاقت می خواهد؛

تو مُرده ای.

پ.ن:

«with no one there to hear»

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: يکشنبه 19 فروردين 1397 ساعت: 17:11

صفحه بندی