خرید بک لینک

من او را خیلی وقت پیش دیده بودم. وقتی برای اولین بار چشم هایم را باز کرده بودم و نگاه مادرم روح دمید در تنم، او را دیده بودم. و درست زمانی که پدرم در آغوشم کشید و چشم هایش پر از اشک و شد زندگی اش را کرد تنه ی درختی که روی بالاترین و زیباترین شاخه اش لانه ی من را بسازد، من... او را دیده بودم و آن قدر گریه کرده بودم که همه نگرانم شده بودند. تب من او شده بود. چشم هایش در چشم هایم حلول کرده بود. دست هایش در دست های پدرم، صدایش در صدای مادربزرگم، لبخندش در لبخند خاله هایم حلول کرده بود و حرف هایش مثل هوایی که برای نخستین بار نفس کشیدم بر جانم نشسته بود.

من او را طوری می شناختم که جنگل، باران را می شناسد و کاغذ، کلمه را می شناسد و تن، شلاق را می شناسد و بناگوش به جای خنده، سیلی را می شناسد و خاک، ریشه را می شناسد و درد... او را و من او را و او شرافت را و تنهایی او را و او نگاهی را که برای من به ارث گذاشته بود.

کلاف پیچ در پیچ ذهن من شب ها و روزها برای او خواند و نوشت و گفت و شنید و عشق ورزید. و او دستش را بر شانه ی من گذاشت و راهی را که باید... به من نشان داد. و من خواندم به نام دروغ ترین مفاهیم و برای دروغ ترین آدم ها تا رسیدم به خودِ محض و خالصش که در یک قاب ظریف کاغذی سال ها پیش در یک آتلیه در یک شهر دور به دست یک عکاس نه چندان غریبه ظاهر شده بود تا به دست من برسد و من را به چنان بغضی محکوم کند که تنها بر دوش یک خودکار مشکی ساده توان روان شدن دارد. او می خواست دیده شود؟ می خواست آن ها دیده شوند؟ می خواست من بال پروازش شوم حال آن که خودش نفس پرواز بود؟

«دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت...»

من در هیاهوی شب هایی که بر بام فریاد زده بود با او سفر کردم و آن قدر رفتم تا مغز استخوانش خون شد در رگ های من و یک روز صبح... یک صبح ساکت و آرام با صدای کفش های سیاهش چنان از خواب پریدم که گریه ی مادرش بند آمد.

کاش رادیوها خاموش می ماند.

کاش روزنامه ای چاپ نمی شد.

کاش تنها صدای کفش هایش که سال ها پیش از تولدم توی کوچه ضرب گرفته بود هنوز می آمد،تا رسیدن... تا یک ترانه ی ساده برای «من»... تا حرکت نگاه عمیقش در قاب ظریف کاغذی که سال ها پیش ظاهر شده بود در یک اتاق ظهور تاریک دور افتاده مثل جایی که تنها اسمش و لباسش از آن بیرون آمده بود.

و لعنت خدا بر زمان! لعنت خدا بر زمان!

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: دوشنبه 20 شهريور 1396 ساعت: 17:59

صفحه بندی