خرید بک لینک

گفتم "من اگه دختر تو نیستم پس چی ام؟"،

گفت "سنجاقکا دختر منن، تو نوشینی."

گفتم "نوشین تو؟"،

با خنده ی شیرینش که قند در دلم آب می کرد گفت "آره."

من هم گونه ی نرم ابریشمی اش را بوسیدم و بالاخره گذاشتمش روی زمین. دستی به سرش کشیدم و موهای روشن و لختش را مرتب کردم و خداحافظى کردم. ساکم را برداشتم و رفتم توی ماشین. با پدرش آمد سر کوچه بدرقه ام. فرمان را چرخاندم سمت خیابان و رفتم. دست تکان داد توی آینه، دست تکان دادم برایش.

از توی جیبم تکه لواشکی که خودش داده بود بهم برداشتم و خوردم. خیره به جاده، موزیکی گذاشتم و با لواشک چسبیده به سقف دهانم شروع کردم به خواندن.

گل هام توی خانه منتظر بودند.


پ.ن: به سنجاب توی کارتون باب اسفنجی می گفت سنجاقک.

برچسب: نویسنده: النا نیکنام تاريخ: چهارشنبه 9 فروردين 1396 ساعت: 14:27

صفحه بندی