ما می گفتیم حالمون به هم می خوره از آدما و دلمون هوای ابری و خلوت و نوشتن می خواد، حالا می گیم آقاجان اونا تا وقتی دلچسبه که بری توی دل گرما بین مردم و نگاهشون کنی و گوش کنی و حرف بزنی و بعدش بشینی بنویسی و خلوت کنی!
یعنی یه شق جالب و دوست داشتنی وقتی استایل خاص تو می شه که اون شق متفاوت زندگی رو هم دوست داشته باشی "وجودش" رو.
حالا ما هی می گیم، تو جوونی نمی فهمی! ساده ای! می فهمی "مامان" چیه؟ یا مثلا عشق چیه؟ اصلا می فهمی وقتی یه بچه کوچولو سلفون روی سالاد رو می کنه می بره می گه این آقا روحه منو سوزوند یعنی چی؟ نمی فهمی!
پ.ن:یکی از پروژه های 96 اینه که الکی حرص نخورم. نمی خورم.
برچسب:
نویسنده: النا نیکنام